سکولاریسم

مقدمه

خاستگاه رشد و تداوم فرهنگ سکولاریسم در اروپاست، به گونه اى که امروزه وجهه غالب فرهنگ غرب را تشکیل مى دهد. در گستره فراملّى، کلان، ملّى و فردى مى توان از سکولاریسم بحث کرد. مجموعه مباحث این بخش در زمینه تبیین مفهوم، روند شکل گیرى و مبانى سکولاریسم است. در اروپا طى سده هاى پس از عصر روشنگرى تحولاتى رخ داد که منجر به شکل گیرى این فرهنگ شد. با توجه به انباشت سرمایه ناشى از انقلاب صنعتى و فراورده هاى صنعتى، این فرهنگ در قرن نوزدهم به استعمار و استثمار روى آورد. در مدتى اندک و به پشتوانه قدرت و توان نظامى و صنعتى، کشورهاى جهان تحت استیلا و نفوذ آن قرار گرفتند. این تفکر در مواجهه با اندیشه دینى حاکم بر جوامع اسلامى پیامدهاى گوناگونى به دنبال داشت.

در بسیارى از جوامع، نوعى دوگانگى فرهنگى و در شکل فاجعه آمیزتر آن، انقطاع فرهنگى شکل گرفت. امروزه براى برخورد با فرهنگ بیگانه و به عبارت دیگر، این مهمان ناخوانده، «غرب شناسى» از ضروریات آشکار جامعه ماست. این نوشته به سهم خود تلاش دارد تا در این زمینه، پرتوى بر ابهامات موجود بیفکند و راه هایى براى دستیابى به پاسخ پاره اى از این پرسش ها، که امروزه براى نسل فرهیخته و فرهنگ دولت مطرح است، نشان دهد.

نگارنده معتقد است سکولاریسم در ایران سه فرایند تحولى طى کرده است:

نخست، مرحله شکل گیرى سکولاریسم از عصر قاجاریه تا حاکمیت رضا شاه؛

دوم، دوران حاکمیت سکولاریسم از روى کارآمدن رضا شاه تا پیروزى انقلاب اسلامى؛

سوم، مقطع افول جریان سکولاریسم از دوران انقلاب اسلامى به بعد.

پرسش اساسى این است که سکولاریسم چیست و فرایند شکل گیرى و مبانى فکرى آن کدام است؟

پاسخ به این پرسش در گرو تبیین مبانى سه محور اساسى است که در این نوشتار، هر یک به منزله یک فصل محسوب مى شوند.

مفهوم سکولاریسم

الف) مفهوم لغوى سکولاریسم

پیش از ورود به بحث، ضرورى است ابتدا مفهوم «سکولاریسم» را بیان کنیم. این کار موجب مى شود که از یک سو، هنگام کاربرد این واژه، مفهوم آن به دقت مورد بررسى قرار گیرد و از سوى دیگر، این بحث منجر به ایجاد چارچوبى مشترک و واحد گردد و سبب شود که از محدوده بحث خارج نشویم.

حیطه مفهومى «سکولاریسم» چیست؟ آیا مراد از آن، جدایى حوزه دین از سیاست است؟ یا فراتر از آن، الحاد و انکار خدا را نیز شامل مى گردد؟ اگر مفهوم سکولاریسم، الحاد را نیز در برگیرد، دولت مبتنى بر این رهیافت، با دین در تمامى صحنه هاى فردى و جمعى و افراد دیندار، که بر اساس مبانى دینى، خود را موظف به دخالت در امور سیاسى مى دانند، برخورد و مبارزه مى کند. اما اگر چنین مفهومى را اخذ نکنیم، در برخى جوانب زندگى مانند جنبه هاى فردى و فکرى اظهار دیندارى براى افراد آزاد است.

معادل لاتین این واژه secularis بوده که از واژه seculum به معناى «دنیا» یا «گیتى» در برابر «مینو» اخذ شده است. Seculum به معناى عصر، دوره و زمان است. فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعىدرباره این واژه، معانى متعددى ذکر کرده است؛ از جمله به موارد ذیل مى توان اشاره کرد: ناسوتى، بشرى، بى حرمت، زمینى (غیر معنوى) دنیوى، غیر مذهبى، این دنیایى، عرفى، این جهانى و گیتیانه (در برابر معنوى یا اخروى.) در فرهنگ‌ آکسفورد، سکولاریسم چنین‌ تعریف‌ شده‌ است:

اعتقاد به‌ این‌ که‌ قوانین‌ آموزش‌ و سایر امور اجتماعی‌ بیش‌ از آن‌که‌ - یا به‌ جای‌ آن‌ که‌ - مبتنی‌ بر مذهب‌ باشد، بر داده‌های‌ علمی‌ بنا شود.

 

براین‌ ویلسون، پس‌ از یادآوری‌ این‌ نکته‌ که‌ مفهوم‌ سکولاریزاسیون‌ فاقد یک‌ تعریف‌ قطعی‌ و مورد اتفاق‌ است، چنین‌ گفته‌ است‌ :

پدیده‌های‌ هم‌ بسته‌ای‌ که‌ این‌ مفهوم‌ به‌ آن‌ها اشاره‌ دارد، طیف‌ اجتماعی‌ گسترده‌ای‌ را در بر می‌گیرند. وجه‌ مشترک‌ همة‌ آن‌ها عبارت‌ است‌ از توسل‌ هر چه‌ کم‌تر به‌ توضیح‌ و تبیین‌های‌ ماورای‌ طبیعی، توسل‌ هرچه‌ کم‌تر به‌ منابعی‌ که‌ برای‌ تأمین‌ اهداف‌ ماورای‌طبیعی‌ به‌ کار می‌آید، و حمایت‌ هر چه‌ کم‌تر از اعمال‌ یا فعالیت‌هایی‌ که‌ رابطه‌ با قوای‌ ماورای‌ طبیعی‌ یا اتکا به‌ این‌ نیروها را تشویق‌ و تبلیغ‌ می‌کند.

وی‌ سپس‌ به‌ پاره‌ای‌ از واژه‌های‌ دیگر که‌ بر همین‌ معنا دلالت‌ دارند اشاره‌ کرده‌ و گفته‌ است:

تعابیر دیگر و کمابیش‌ محدودتری‌ که‌ به‌ برخی‌ از تحولات‌ همین‌ فرایند اشاره‌ دارند، عبارتند از: تقدیس‌ زدایی، عَلمانی‌ یا غیرروحانی‌ کردن‌ و مسیحیت‌زدایی.

سپس‌ ادامه‌ داده‌ است:

تعبیر سکولاریزاسیون‌ در زبان‌ انگلیسی‌ به‌ خصوص‌ به‌ برچیدن‌ مقامات‌ و مناصب‌ و کارکردهای‌ روحانی، یا به‌ انتقال‌ برخی‌ وظایف‌ و کارکردهای‌ معین‌ همچون‌ قضاوت، آموزش‌ و کارهای‌ اجتماعی، از روحانیون‌ به‌ متخصصانی‌ اشاره‌ دارد که‌ دیگر احراز شرایط‌ عقیدتی‌ ایشان‌ برای‌ قبول‌ این‌ وظایف‌ و نقش‌ها ضروری‌ یا مربوط‌ و مناسب‌ نمی‌نماید.

وی‌ در پایان‌ در تعریف‌ سکولاریزاسیون‌ چنین‌ می‌نویسد:

اگر بخواهیم‌ سکولاریزاسیون‌ را به‌ اجمال‌ تعریف‌ کنیم، می‌توانیم‌ بگوییم: فرایندی‌ است‌ که‌ طی‌ آن‌ وجدان‌ دینی، فعالیت‌های‌ دینی‌ و نهادهای‌ دینی، اعتبار و اهمیت‌ اجتماعی‌ خود را از دست‌ می‌دهد، و این‌ بدان‌ معنا است‌ که‌ دین‌ در عملکرد نظام‌ اجتماعی‌ به‌ حاشیه‌ رانده‌ می‌شود و کارکرد اساسی‌ در عملکرد جامعه‌ با خارج‌ شدن‌ از زیر نفوذ و نظارت‌ عواملی‌ که‌ اختصاصاً‌ به‌ امر ماورای‌طبیعی‌ عنایت‌ دارند، عقلانی‌ می‌شود.

یکى از نویسندگان معاصر غرب نیز در توضیح معناى لغوى این واژه، آن را مشتق از واژه لاتین saeculum دانسته است و معناى آن را «گروهى از مردم» مى داند. او مى گوید: در پى تحولات کلیسا، این واژه از معناى لغوى به معناى اصطلاحى منحصر شده است و به عالم مادى در قبال عالم معنوى اشاره دارد. این نویسنده همچنین معتقد است که واژه سکولاریسم در کشورهایى با مذهب پروتستان مصطلح است، اما در کشورهایى با مذهب کاتولیک از آن به واژه لاییک (laicit) تعبیر مى شود. این واژه در قانون اساسى کشور ترکیه نیز به کار برده شده و مشتق از دو کلمه یونانى «Laos» به معناى مردم و «laikos» به معناى عامه مردم است، به گونه اى که جدا از پادشاهان لحاظ شده اند.

درزبان عربى،ازاین واژه باکلمه«العلمانیة»تعبیر شده است. چگونگى ورود واژه «علمانیة» به زبان عربى به طور دقیق مشخص نیست. برخى از نویسندگان معاصر عرب تصورمى کنند که این واژه «عِلم» گرفته شده است. به همین دلیل، بدان (عِلمانیة - به کسر عین) گفته اند.

غریز العظمة، یکى دیگر از نویسندگان عرب، درباره اشتقاق این واژه، ابتدا اظهار مى دارد که در آن ابهام وجود دارد، اما در نهایت، «عِلمانیة» را، که از واژه «عِلم» اخذ شده است صحیح تر مى داند و معتقد است مناقشاتى که در غیر این اشتقاق صورت گیرد صحیح نیست. برخى دیگر از نویسندگان عرب زبان ضمن اینکه معتقدند «عِلمانیة» (به کسر عین) در بین نویسندگان عرب مشهور است، خود قایل به نادرست بودن آن هستند و تلفظ صحیح را به فتح عین و مشتق از «عالَم» مى دانند العیسمى، جانشین میشل غفلق در حزب بعث، نیز آن را مشتق از «عالَم» مى داند.

فرایند شکل گیرى سکولاریسم

در این مقال برآنیم تا فرایند شکل گیرى سکولاریسم، خاستگاه و سیر تحوّل تاریخى آن را بررسى نماییم و برخى از پیشگامان و حاملان تفکر سکولاریسم را به طور مجزّا مورد شناسایى قرار دهیم. از این رو، این بخش متضمّن دو محور است که عبارتند از:

الف - سیر تحوّل تاریخى سکولاریسم؛

ب - زمینه هاى فکرى سکولاریسم.

سکولاریسم دستاورد تحوّلات فکرى است که پس از نهضت فکرى در پهنه اروپا ایجاد شد. این تحوّلات فکرى واکنشى بر سیر تحوّلات قرون وسطى در اروپا بود که به اعتقاد بسیارى از مورّخان، از سال 476م آغاز و تا سال 1492م تداوم یافت. لذا، هریک از مشخصه هاى سکولاریسم بازتابى از واکنش ها و تحرکاتى است که در قرون وسطى توسط اربابان کلیسا و به اسم آیین مسیحیت صورت مى پذیرفت:

 

الف) سیر تحوّل تاریخى سکولاریسم

تعبیر سکولاریزاسیون‌ در زبان‌های‌ اروپایی، بار نخست‌ در معاهدة‌ وستفالی15 در سال‌ 1648 میلادی‌ به‌ کار رفت‌ و مقصود از آن‌ توضیح‌ و توصیف‌ انتقال‌ سرزمین‌های‌ تحت‌ نظارت‌ کلیسا، به‌ زیر سلطة‌ اقتدار سیاسی‌ غیر روحانی‌ بود. در آن‌ ایام‌ تعبیر سکولاریس16 در بین‌ مردم‌ متداول‌ بود و تفکیک‌ میان‌ امر مقدس‌ و دینی و امر دنیوی‌ یا عرفی تداعی‌کنندة‌ اعتقاد به‌ برتری‌ امور و مفاهیم‌ مقدس‌ یا دینی‌ بر امور دنیوی‌ یا غیرمقدس‌ بود.

علاوه‌ بر این، دیر زمانی‌ بود که‌ کلیسا کشیش‌های‌ موسوم‌ به‌ «دینی» را از کشیش‌هایی‌ که‌ «عرفی» دانسته‌ می‌شدند - یعنی‌ روحانیانی‌ که‌ در درون‌ تشکیلات‌ دینی‌ خدمت‌ می‌کردند، از روحانیانی‌ که‌ در خدمت‌ جامعة‌ بیرون‌ از تشکیلات‌ دینی‌ بودند - تفکیک‌ می‌کرد.

گفته شد که سکولاریسم نتیجه منطقى درگیرى و تنازع فرهنگى اروپا پس از عصر روشنگرى است. طى چهار قرن درگیرى، در اروپا فرهنگ جدیدى شکل گرفت که امروز آن را به نام «سکولاریسم» مى شناسیم. اما این تحولات ریشه در قرون وسطى داشت. از این رو، نگاهى اجمالى به تحولات دوره پس از شکوفایى علم خواهیم داشت.

در یک نگرش کلى، قرون وسطى داراى ویژگى هایى است: به لحاظ سیاسى، حقوق خصوصى و عمومى مختلط و به هم ریخته و به لحاظ فکرى، بارزترین مشخصه این دوره عبارت از فقدان دو بعد انتقاد و درک تاریخ، فقدان یا نقصان روحیه بررسى و مشاهده و احترام بیش از اندازه به قدرت است. خصوصیت دیگر این دوره، یکسان انگاشتن دولت با میراث خصوصى یک خانواده با تمام نتایجى است که بر این اصل مترتب مى شود.از دیگر ویژگى هاى این دوره، قدرت کلیساست.

کلیسا روابط و عقاید سیاسى را با اوضاع سیاسى و اجتماعى قرون وسطى نسبت به هر دوره دیگرى، چه قبل و چه بعد از آن، نزدیک تر ساخت.

به لحاظ فرهنگى نیز قرون وسطى با اشکال گوناگونى از دوگانگى مواجه است: دوگانگى میان روحانیان و عامه مردم، دوگانگى میان فرهنگ لاتینى و فرهنگ نیوتونى، دوگانگى میان حکومت آسمانى و حکومت زمینى و دوگانگى میان روح و جسم و همه اینها در اختلاف نهایى پاپ و امپراتور خلاصه مى شود. این دوگانگى ها هر یک منشأ متفاوتى دارد و هر کدام ملهم از فرهنگ خاصى است. عصر روشنگرى و تحولات واپسین آن به این دوگانگى ها و اختلاف هاى دیگر خاتمه داد.

در دو قرن اولیه قرون وسطى، مسیحیت به تدریج، رشد کرد. در ابتدا، مسیحیان به قدرت مادى بى علاقه بودند. این امر برخاسته از متن انجیل بود که به این نکته اشعار داشت که آنچه را متعلق به قیصر است به قیصر واگذار و آنچه را که متعلق به خداست به کلیسا و پاپ. اما این بى علاقگى دیرى نپایید و وقتى که بیشتر مردم و حتى امپراتورها به دین حضرت مسیح7 گرویدند، دوام نیافت.

با مسیحى شدن کنستانتین، امپراتور روم، مسیحیت رشد قابل توجهى کرد. در امپراتورى روم، قدرت دنیایى و قدرت دینى با هم آمیخته بود و امپراتور پیشواى مذهبى نیز به شمار مى رفت، ولى تشکیلات کلیسا این آمیختگى را نمى پذیرفت. مسیحیت ویژگى جهانشمولى داشت و مى خواست تا فراسوى حدود امپراتورى نشر و اشاعه یابد. پیشوایان و سلسله مراتب روحانى این مذهب یعنى اسقف ها و کشیش ها از سوى امپراتور تعیین نمى شدند. بر همین اساس، مسیحیت از بدو پیدایش، نسبت به دولت یا حکومت به خودمختارى گرایش داشت.

هنگام فرمانروایى کنستانتین و در زمان جانشینان وى، کلیسا نظارت دولت را تحمل کرد. در امپراتورى روم شرقى نیز به علت اینکه وحدت حکومت دوام بیشترى یافت، این سنّت بر جاى ماند، اما در روم غربى، کلیسا به زودى به استقلال رسید و در صدد برترى جویى برآمد. در پایان قرن پنجم، مسأله جدایى این دو قدرت از جانب کلیسا مطرح شد و پاپ ژلازاول قلمرو روحانیت را مافوق امپراتور اعلام داشت و امپراتور را در امور دنیایى برتر از اسقف دانست.

سال هاى 600 تا 1000م را به «عصر ظلمت» تعبیر کرده اند. در اواخر قرن نهم، نظریه برترى قدرت کلیسا بر قدرت غیر دینى به درجه تکامل خود رسید. از قرن یازدهم به بعد در اروپا پیشرفت هایى حاصل شد که به کلیسا نیز سرایت کرد و منجر به نضج فلسفه مدرسى گردید. در این قرن، بر قدرت فوق العاده پاپ افزوده شد. در قرن دوازدهم، فلسفه مدرسى به رشد خود ادامه داد و تعارض امپراتور و دستگاه پاپ نیز تداوم یافت. در نظریاتى که از برترى قدرت غیر دینى حکایت مى نمود و نظراتى که از استقلال هر دو قدرت دفاع مى کردند و هر دو قدرت را منبعث از اراده الهى مى دانستند چالش ایجاد شد. بدین سان، نه تنها در عمل، بلکه در زمینه افکار و عقاید نیز تعارض ایجاد کرد. در این قرن، جنگ هاى صلیبى نیز اتفاق افتاد. این جنگ ها به لحاظ فرهنگى براى اروپا از اهمیت والایى برخوردار است؛ زیرا موجب انتقال فرهنگ مشرق زمین به اروپا و آشنایى آنان با این فرهنگ شد.

در قرن سیزدهم، توماس آکویناس (1225- 1274م) ، بزرگترین فیلسوف مدرسى، ظهور کرد. اما در سا

/ 0 نظر / 10 بازدید